از آسمان داستایفسکی حرف زدم .. آسمان رنجدیدگان و تنهایی درون آدمهایی که در خلوتشان با سادگی و صمیمیت ناب خودشان زندگی می کنند در مقابل هجوم بی امان شهر آشوبان که در نهایت گذر خواهند کرد و باقی همان پرنس میشگان مي ماند .. قهرمان رمان ابله که پی می برد برای زندگی در اعماق باز باید به کوهستانهای سویس بازگردد تا ریه هایش را از هوایی که حرص و طمع و فریب بازیگران آلوده ساخته اند پاک سازد . رنج درون راسکولنیکف برای رسیدن به کاتارسیس و تزکیه او را به ترس و لرز می کشاند ترسی که برخاسته از همان شیوه پاکسازی او دارد در از بین بردن پیرزن رباخور.. داستايفسکي به ساختن دنياي بهتري نمي انديشد قهرمان هايش را که اغلب انسان هاي ساده و بيگناهي هستند به کناره جويي از جهان دروغ دعوت مي کند . قهرمانها در رمان هاي داستايفسکي همگي ناظر هستند به جهان پيرامونشان .. جهان رمانهاي داستايفسکي دروغي را که مي وزد نشان مي دهد .. و از اين جهان در رنج است رنجي حاصل از اين نوع بودن..
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت توسط
|
اين تصاوير هوايي از شهر پترزبورگ چقدر مي تواند آسمان رمان هاي داستايفسکي يا ديگر نويسندگان روس را برايمان تداعي کند :
http://www.rusiran.com/archives/002674.shtml
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت توسط
|
چيزي که برايم جالب بوده اين است که ادبيات شفاهي ما نسبت به ادبيات رسمي
بيشتر شاهد حضور زنان بوده است . اين حضور را مي توان در قصه ها ترانه ها لالايي ها و غيره به خوبي ديد . حکايتهايي که زنان راوي آن بوده اند و هيچکس مبداو خالق آنها را نمي شناسد .. ترانه هايي که محل دخل و تصرف احساسات و عواطف آنهاست و. بيانگر عواطف و دردهاي نهفته آنها .. دردهايي که شايد هيچوقت از
معرفي آن به عنوان درد آگاه نبوده اند . زنان تا همين روزگار ما نيز به شناخت روشني از حدود و حقوق خود آگاه نيستند و با واژگاني که غلو آميز موقعيت زن را بررسي مي کند به خود نگاه مي کنند يعني همان نگاه سرخ و سياه { به جاي سفيد و سياه چون اين اصطلاح در مورد موقعيت زن تصوير بهتري به ذهن تبادر مي کند } .
زن در ادبيات شفاهي ما در کانون خانواده قرار دارد مادر است يا زني در مراحل رسيدن به جايگاه مادر .. زيرا بيرون از اين جايگاه جايي ندارد و در همين موقعيت است که زن در لالايي ها انتقام از خموشي ها روزهاي بي فرجام خود مي گيرد . اين ترانه ها براي شناخت زنان و شيوه هاي روايت زنانه بسيار کار آمد است .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت توسط
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت توسط
|
این روزها جالبه برام بدونم اونهایی که کتاب خوندن یا چند خطی نوشتن یا پرداختن به هر کار دیگه هنری و فکری رو پیشه خودشون کردن و میگن از قشر" نخبه مندان ها " ی کشور هستن و در اون بالاها از عرش چرت زنان به تحلیل خودآگاه و ناخودآگاه بشریت می پردازن یا حماقت چرکتاب عوام را تسخر می زنن و هزار عامل نخ نما برای متفاوت بودن دارن و در سیلاب فرورفتن یا در تخدیر جنسیت یا لذت غم و شادی , با فرومایه ترین مردمان شریک هستن ؛ چهتفاوت ماهوی و کارکردی با باقی ملت دارند ؟ تازه چه افتخاریه برای ما که همین ها کتابخوونهای ما هستن ..! مگه کتاب خوندن در این عالم ما جز دستمایه ای برای
افاضات لاقبای تنی چند،آيادستاورد دیگه ای هم داشته؟ اصلا در جامعه ای که همه چیزش میمیره و نه عشق نه دوستی نه حریم آدمی نه امید نه صفا خریدار داره ؛ چطور ممکنه هنری حقیقی یا جریانی اصیل زاده بشه ؟؟ آدمی که سرخوردگی و دروغ زندگیشو می خواد با طغیان علیه اخلاق و عواطف انسانی جبران کنه و
نمی دونه سر پا موندن یه مجسمه به معنی دوام اوردن نیست , کی و کجا خلوت صمیمانه ای برای زیستن داره؛ مجسمه شدن حتی مثه اون بازی های بچگی ما نیست : مجسمه شدن به معنی سنگ شدنه در مقابل بهار که سبز و شکوفا می کنه و زمستون که جسارت عریانی و صبوری رو می طلبه ..
و ما همچنان دوره
می کنیم شب را و روز را
دروغ را
البته با تحریف شعر شاعر معاصر به سبب مقتضیات مبحث فوق
الذکر
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت توسط
|